الفيض الكاشاني

70

شوق مهدى ( فارسى )

من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش * هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت كه ترجمه آيه شريفه : كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ است . ز شعر دلكش حافظ كسى بود آگاه * كه لطف طبع و سخن گفتن درى داند حافظ از معتقدان است گرامى دارش * زانكه بخشايش بس روح مكرم با اوست اى مجلسيان سوز دل حافظ مسكين * از شمع بپرسيد كه در سوز و گدازست نهى از منكر در طنزهاى حافظ . حافظ از تعاليم اسلام آگاهى كامل داشته ، و مىدانسته كه تزوير و ريا اساس دين را متزلزل مىسازد ، و دو گفته چون نيم كردار نيست ، تا توانسته است در خلال ابيات خود ، با اين وضع ناهنجار و شرب اليهود مبارزه كرده و اداى وظيفه نموده است . در ميخانه ببستند خدايا مپسند * كه در خانهء تزوير و ريا بگشايند دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس * كجاست دير مغان و شراب ناب كجا صوفى شهر بين كه چون ، لقمه شبهه مىخورد * پار دمش دراز باد ، اين حَيَوان خوش علف ! رياى زاهد سالوس جان ما فرسود * قدح بيار و بنه مرهمى بر اين دل ريش عنان به ميكده خواهم تافت زين مجلس * كه وعظ بىعملان واجبست نشنيدن دلا دلالت خير كنم به راه نجات * مكن به فسق مباهات و زهد هم نفروش ريا حلال شمارند و جام و باده حرام * زهى طريقت و ملت ، زهى شريعت و كيش